|
مردی از دیار بالاگریوه
|
||
تعدادی از لرهای تبعیدی و ساکن در شهرستان طارم (گیلوان طارم استان زنجان) و محله جودکی ها (محمودآباد علمخانی استان قزوین) فامیلی جودکی چگینی دارند. فامیلی افراد وابسته به این طایفه ، جودکی چگنی میباشد که بر روی سنگ قبور آنها در آرامستان محمودآباد نمونه (استان قزوین) هم قابل مشاهده است. نکته قابل تامل در این فامیلی و این سنگ قبور این است که در لرستان که خاستگاه ایل چگنی و طایفه جودکی (ایل بالاگریوه) میباشد این دو ایل را جدای از هم میشناسند ، اما در قزوین و دیگر مناطق تبعید آنان را با هم ترکیب کردهاند. علت این موضوع را باید در اکثریت چگنی ها در زمان تبعید دانست ، چون اکثریت با چگنی ها بوده است خانواده هایی از طایفه جودکی (ایل بالاگریوه) و غیره را هم که همراه آنها بودهاند با نام چگنی شناخته و نام بردار از این اکثریت شدهاند. ولادیمیر مینورسکی ایل جودکی را یکی از ایلات اصیل لر بالاگِریوِه معرفی میکنند. سکونتگاه اصلی جودکیها منطقه بالاگریوه در جنوب استان لرستان کنونی است ،نام این طایفه در کتاب تاریخ گزیده حمدالله مستوفی به شکل
جودکی و در منتخب التواریخ معینی به همان شکل جودکی ذکر شده است. هماکنون قسمتی از ایل جودکی ساکن استانهای قزوین و زنجان تحت نام جودکی چگینی جزئی از ایل بزرگ چگنی محسوب میگردد در شهرستان چگنی استان لرستان تعدادی از روستاهای دهستان شوراب ویسیان یعنی مناطق تل ، کوماس و مینه جودکی نشین هستند و یک روستا به نام رستمخان جودکی در منطقه کالیاب از تیره بلاوسی میباشند البته تاکنون در مورد جزئیات طایفه جودکی وچگینی قزوین مطلبی گردآوری و منتشر نشده اما میتوان با کمک اهالی قلم ، پژوهشگران و محققین جودکی و چگنی به این وجه اشتراک میان دو ایل بزرگ لرستان یعنی چگنی و بالاگریوه پرداخت.
✍️بهروز غیبی جودکی
🚩 در حادثه کربلا با سه نمونه شخصیت روبرو میشویم :
اول :امام حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود تا آخر میایستد ! خودش و فرزندانش شهید میشوند. هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد. از آب میگذرد، از آبرو نه !
دوم: یزید
همه را تسلیم میخواهد. مخالف را تحمل نمیکند. سرِ حرفش میایستد. نوه پیغمبر را سر میٔبرد. بی آبرویی را به جان میخرد تا به چیزی که میخواهد برسد
*🔹سوم: عمرِ سعد*
*به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است. هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم اخرت. هم میخواهد حسین (ع)را راضی کند هم یزید را ، هم اماراتِ ری را میخواهد،هم احترامِ مردم را ، نه حاضر است از قدرت بگذرد ، نه از خوشنامی، هم آب میخواهد هم آبرو ، دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد نه سهمی از قدرت میبرد نه از خوشنامی*
*ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست !*
*من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم...*
التماس دعا
بهروز غیبی جودکی
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
🌷به نام خداوند ایل وتبار🌷
خداوندبرنو به دستان وزنه سوار
ز وصف مردان ایلم بگویم سخن
بزرگان ایلم بالانشین هر انجمن
ز ایلم بگویم به عهد قدیم
هنرها آفریدن به ایران زمین
به هیچ دوره ندادن به شاهان باج
نه سر فرود آوردن نه ندادن خراج
به فتنه بکردن مردان ایلم راجدا
به آشوب وبه جنگ برپاشد نزاع
ایل یکپارچه به ناچارشد دو نیم
آقارضایی وآقامیرزایی شدیم
عده ای هم به ناچار کردن ترک دیار
آمدن سوی مُلک بختیار
حسه وحسین بچه های چراغ
ترک کردن ایل را باسینه ای پر فَراق
به راه سپیددشت رفتن سرد سیر
عبدرضاوبرادران آمدن سوی گرمسیر
به شیرمردان وشیرزنان ایلم درود
بهروز غیبی این اشعار را سرود
🩷تقدیم به برادران ایل جودکی🩷
🌷به نام خداوند ایل وتبار🌷
خداوندبرنو به دستان وزنه سوار
ز وصف مردان ایلم بگویم سخن
بزرگان ایلم بالانشین هر انجمن
ز ایلم بگویم به عهد قدیم
هنرها آفریدن به ایران زمین
به هیچ دوره ندادن به شاهان باج
نه سر فرود آوردن نه ندادن خراج
به فتنه بکردن مردان ایلم راجدا
به آشوب وبه جنگ برپاشد نزاع
ایل یکپارچه به ناچارشد دو نیم
آقارضایی وآقامیرزایی شدیم
عده ای هم به ناچار کردن ترک دیار
آمدن سوی مُلک بختیار
حسه وحسین بچه های چراغ
ترک کردن ایل را باسینه ای پر فَراق
به راه سپیددشت رفتن سرد سیر
عبدرضاوبرادران آمدن سوی گرمسیر
به شیرمردان وشیرزنان ایلم درود
بهروز غیبی این اشعار را سرود
🩷تقدیم به برادران ایل جودکی🩷
👈آشنایی بامناطقی از ایل جودکی 👉
ایل جودکی در گذشته در میانکوه و نیز در مناطقی چون تل ، کوماس و همچنین در دامنه های شمالی و جنوبی کوه دلیج زندگی نمودند و به مرور زمان در حاشیه و کرانه ی شرقی رود کشکو استقرار پیدا کرده اند .
البته عمده ی این استقرار را می توان مربوط به اسکان اجباری دانست که با این وصف بایست محل اسکان جودکی را بالاگریوه غربی و کرانه شرقی کشکو عنوان نمود.این ایل از مجموعه طوایف و تیره های تشکیل شده است که به مرور زمان در دو شعبه و یا دو ایل جمعی موسوم به « آبسر » به ریاست آقارضایی ها و « ریخو » به ریاست آقامیرزایی ها ظاهر شده اند.
بنا به روایت سالخوردگان ؛ طوایف قدیمی این ایل که از نسل جودکی می باشند عبارتند از :
1 – طایفه ممی ون ( محمود وند ) 2 – طایفه بلاواسی 3 – طایفه ( تیره بزرگ ) الهیاروند. ظاهراً گروهی از طایفه هفت تخم و نیز طایفه ( تیره بزرگ ) چمشکی از طوایف و تیره های موسوم به آبسری و چند گروه دیگر.
بنا به روایتی دیگر در گذشته تزدیک به 500 سال پیش طایفه ی ممی ون طایفه برتر جودکی و گویا شخصی مهدی بک نام سرکرده کل این ایل بوده است که حیدر که بنا به روایت عامه تبار او به ایل رشنو می رسد به نزد مهدی بک و ایل جودکی آمده و در کنار آنها سکنی گزیده است حیدر که ظاهراً فردی دانا و با تدبیر و به قولی با سواد بوده اند خیلی زود به عنوان مشاور و از جمله دست اندکاران ایلیاتی مهدی بک سرکرده این ایل خود را نشان می دهد و پس از آنکه مهدی بک به امر حکومت وقت کشته می شود حیدر سرکردگی جودکی را به دست می گیرد و از این زمان به بعد ریاست این ایل در اختیار پسران و نواده های وی قرار گرفته و طایفه ی حیدرون ( حیدروند ) به عنوان طایفه برتر در نظر می آید.
این قضیه را ظاهراً همه طوایف و تیر های ایل با کمترین اختلاف نظر می پذیرند تا اینکه میان باباخان پدر نصیر خان ( نواده هفتم حیدر ) که ریاست را در دست دارد و دو سه تن از برادران و خویشانش اختلاف می افتد و بنا به قول بعضی ها بابا خان دستور به کشتن مخالفین می دهد اما این اختلاف در زمان نصیر خان به اوج خود رسید چه اینکه خان لر میرزا حاکم وقت لرستان نصیرخان جودکی را محبوس گردانیده و در نهایت به دار آویخت و البته برادران وی را به جای ایشان در مسند ریاست ایل نشاند.
از طرفی فرزندان نصیرخان این دگرگونی را برنتافته و در یک اقدام عجیب 3 تن از برادران نصیر خان را به قتل رسانده و ریاست را به فرزندان نصیر باز گرداندند.
برادران نصیر خان و به طور طبیعی آقا رضا پسر بزرگ نصیر خان رئیس ایل گردیدند. با مرگ آقارضا نظر پسر وی به جای پدر ایل را به دست گرفت که این موضوع برای برادران آقارضا بخصوص آقامیرزا گران آمد و چون هیچ یک از طرفین حاضر به عدول از ریاست نشدند و از طرفی دیگر متاسفانه برادر کشی در بین آنان شایع گردیده و این منازعه به کشته شدن نظر توسط آقامیرزا و فرزندانش و به پیامد آن کشته شدن آقامیرزا و ظاهراً یکی از فرزندانش ( یوسف ) بدست آقارضایی ها منجر شد.
از همین زمان مرکز حکمرانی ایل جودکی که در آبسر و قلعه نصیر قرار داشت عملا به دو ایل جمعی آبسر و ریخو تقسیم و دودمان آقامیرزا با تشکیل ایل جمعی ریخو مرکب از طوایفی چون هفت تخم ، ممی ون ، شهسوارون ، لنگونی ، لتون ، بخشی ون ، تلی و ... منطقه ریخو و اطراف آن را به عنوان محدوده ایل جمعی خود قرار دادند و قدزت مطلق آبسر و قلعه نصیر را مخدوش ساخته و از آن پس ایل جودکی مرکب از دو ایل جمعی آبسر به ریاست آقارضایی ها و ریخو به ریاست آقامیرزایی ها گردید. اختلاف میان دو ایل جمعی همچنان ادامه داشت اما پس از نظر آقامیرزا ریاست ایل جمعی آبسر به محمد علی خان و سپس به فتح اله خان و ریاست ایل جمعی ریخو به نامدارخان وپس از آن به عباس خان رسید و اینان ضمن اینکه رقابت را در دستور کار قرار دادند اما تا حدودی وضعیت را آرام ساخته و از کشت و کشتار جلوگیری نمودند . بعد از فتح اله خان ریاست آقا رضایی ها به مراد خان و ریاست آقامیرزایی ها به علی مراد خان رسید.
دوران این دو مصادف با حضور قوای دولتی در سال های نخستین قرن 14 است. دراین گیرو دار سپهبد امیر احمدی با مرادخان از در مصالحه و آشتی وارد ولی علی مراد خان را به زندان روانه ساخت . زندانی شدن علی مراد خان باعث گردید تا آقامیرزائی ها نسبت به مراد خان کینه به دل گیرند و او را مسبب این موضوع بدانند. این کینه زمانی افزوده شد که سپهبد اسب علیمرادخان را به مراد خان بخشید.
با این اوصاف روزی مراد خان به همراه گروهی از کدخدایان طوایف جودکی برای اخذ مالیات به منطقه ی تحت قلمرو علیمردا خان رفته و با دعوت برادران علیمراد خان به خانه آنها وارد شد و عملا با این اقدام وضعیت را بسیار وخیم ساخت. برادران علیمراد خان که منتظر فرصتی بودند تا از مرادخان انتقام بگیرند به وسیله ی علی اکبر خان فرزند علیمراد خان که پیر بچه بود خواهان بازگرداندن مرکب علیمرادخان شدند اما از قضای روزگار مرد با تدبیری چون مراد خان این خواسته را رد کرد و برادران علیمراد خان به ویژه علی محمد خان که به شدت خشمگین شده بود با کمال تاسف در خانه مراد را قتل رساند. علی محمد خان و شیر محمد خان فردای آن روز به کوه ها پناه برده تا اینکه از دست آقا رضائی ها و قوای دولتی در امان بمانند اما بلاخره پس از مدتها دستگیر شدند و حکومت وقت به جرم شرارت و قتل مراد خان آنان را به جوخه ی اعدام سپرد.
پس از این واقعه اسفبار تا حدودی اوضاع آرام شده و سران آقارضایی ها که مهم ترین آنها محمد میرزا خان ، رحیم خان ، عزیزاله خان و ملک نیاز خان بوده اند از یک طرف علیمراد خان و اسفندیار خان بزرگان آقا میرزایی ها از سوی دیگر، سعی در آرامش وضعیت داشته و تقریبا با پیوندهای که بین آنان برقرار گردید ضمن استقلال کامل این دو ایل جمعی نشانه هایی از انسجام کل ایل نیز بروز پیدا کرد.
🔵 بهروزغیبی
رئیس طایفهی جودکی در گذشتهی دور نصیر خان بود بعد از در گذشت او فرزندانش آقارضاخان و آقامیرزاخان که برادر سببی و بطنی بودند ریا ست طایفه را میان خود تقسیم کردند. آقارضاخان دو زن داشت، یکی از آنها دختر حاجی عالیخان سگوند و دیگری هم دختر اکبرخان حسنوند بود. نامبرده صاحب هفت پسر بود که پنج پسر از دختر حاجی عالیخان و دو پسر هم از دختر اکبرخان حسنوند بودند و همین که او در گذشت آقامیرزاخان با زن حسنوندی او که صاحب دو پسر بود ازدواج کرد. پسر بزرگ آقارضاخان نظرخان بود که با دختر آقا میرزاخان ازدواج نمود و از این رفتار عموی خود رنجش پیدا کرد و کدورت بین آنان شدت یافته بود. نظرخان و محمدعلیخان و سهرابخان و فتحاللهخان و عزیزاللهخان از دختر حاجی عالیخان و نصراللهخان و فرجاللهخان از زن حسنوندی آقارضاخان جودکی بودند و چون حاجی عالیخان جد مادری پنج پسر نامبرده در بالا بود با اتکا و پشتیبانی او دو پسر دیگر زیر بار ریاست آقامیرزاخان نمیرفتند. از طرفی مهرعلیخان سرتیپ که پسر حاجیعالیخان وزیر بود و تازه وارد میدان عمل شده بود و خود حاجیعالیخان هم میل داشت که در زمان حیات او فرزندش معروفیت حاصل کند با دختری از آقامیرزاخان( زن سردارخان از خوانین سگوند رحیم خا نی بود که به فرمان ظلالسلطان کشته شد) ازدواج کرده بود. حاجیعالیخان جانب دخترزادهها و مهرعلیخان سرتیپ هم طرف پدر زن خود را میگرفتند. آقا میرزاخان رئیس ایل جودکی شده و مالیات دولت را حواله داده و نظرخان هم سهم خود را دریافت نموده و به منزل عمو آورده بود که تحویل دهد. آقامیرزا خان او را که داماد و برادرزادهاش بود در همان مجلس به قتل میرساند و همراه عدهای سوار میشود و اموال و دارایی او را هم غارت میکند. و در همین زمان در خرمآباد محمدعلیخان برادر کشته و غارت شده با پای پیاده به خانهی حاجیعالیخان سگوند میرود و جریان را به او خبر میدهد و او هم به حاکم لرستان و همچنین به پدرم نامهای مینویسد و از پدرم میخواهد که عدهای سوار همراه محمدعلیخان کند تا آقامیرزاخان را از محل خارج نماید ولی وقتی که سوارها ومحمدعلیخان به آنجا میرسند آقامیرزاخان فرار میکند و با سایر همدستان خود به میان طایفهی میر یعنی نزد میرمحمدخان که دختری از آقا میرزاخان را در عقد ازدواج داشته است، میروند. محمدعلیخان مدت دو سال ریس تمام طایفهی جودکی بود ولی طولی نکشید که مظفرالملک که از جانب ظلالسلطان حاکم لرستان شده بود نامدارخان پسر آقامیرزاخان را دستگیر نمود و او را به اصفهان فرستاد.هنگامیکه اسفندیارخان بختیاری در آن شهر از زندان آزاد شد بنا به تقاضای او نامدارخان را هم ازاد نمودند و قرار شد که هر دو نفر در محل خود ریاستی را که داشتهاند باز هم بهدست آورند. مدتی از میان میگذرد تا این که شبی محمدعلیخان و خسروخان و سهرابخان سوار میشوند و با قراری که از پیش گذاشته بودند محمدعلیخان آقامیرزاخان را و خسروخان، یوسفخان پسر نامبرده را و سهرابخان هم اسماعیلخان برادر آقامیرزاخان را که در سه محل جداگانه اقامت داشتند، میکشند. جریان و قرار هم بر این بوده است که میبایست اول تفنگ محمدعلیخان صدا کند تا دیگران نیز مدعیان خود را از پای درآورند و متأسفانه از همین قرار عمل کردند و اموال و دارایی هر سه نفر را غارت و تصاحب نمودند. این نزاع باقی بود گاهی اینها و گاهی آنها به جان هم میافتادند تا دورهی پهلوی رسید و مرادخان پسر خسروخان رئیس طایفه شد که دسته آقارضا خانی باشند و عباسخان پسر یوسفخان هم رئیس دسته آقامیرزا خانی بود. مرادخان به خیال اینکه در عهد پهلوی دیگر کسی مرتکب قتل و غارت نمیشود به میهمانی عباسخان میرود و شب هنگام و موقعی که مشغول خوردن شام هستند پسر عباسخان تفنگ کوتاهی را که دارد و پنهان کرده بود بر میدارد و میآورد و با شلیک گلولهای مرادخان را میکشد و همراه یک نفر فرار میکند. البته بعد از مدتی دولت آن قاتل را با برادرش اعدام کرددر هر حال امروز رئیس مقتدر ایل جودکی سه نفرند که دو نفرشان از فرزندان آقارضا یعنی محمدمیرزا خان نصیرمقدم و رحیمخان نصیرمقدم میباشند و سومی هم علیمرادخان است که نوهی آقامیرزا خان میباشد.
بهروز غیبی جودکی
رئیس طایفهی جودکی در گذشتهی دور نصیر خان بود بعد از در گذشت او فرزندانش آقارضاخان و آقامیرزاخان که برادر سببی و بطنی بودند ریا ست طایفه را میان خود تقسیم کردند. آقارضاخان دو زن داشت، یکی از آنها دختر حاجی عالیخان سگوند و دیگری هم دختر اکبرخان حسنوند بود. نامبرده صاحب هفت پسر بود که پنج پسر از دختر حاجی عالیخان و دو پسر هم از دختر اکبرخان حسنوند بودند و همین که او در گذشت آقامیرزاخان با زن حسنوندی او که صاحب دو پسر بود ازدواج کرد. پسر بزرگ آقارضاخان نظرخان بود که با دختر آقا میرزاخان ازدواج نمود و از این رفتار عموی خود رنجش پیدا کرد و کدورت بین آنان شدت یافته بود. نظرخان و محمدعلیخان و سهرابخان و فتحاللهخان و عزیزاللهخان از دختر حاجی عالیخان و نصراللهخان و فرجاللهخان از زن حسنوندی آقارضاخان جودکی بودند و چون حاجی عالیخان جد مادری پنج پسر نامبرده در بالا بود با اتکا و پشتیبانی او دو پسر دیگر زیر بار ریاست آقامیرزاخان نمیرفتند. از طرفی مهرعلیخان سرتیپ که پسر حاجیعالیخان وزیر بود و تازه وارد میدان عمل شده بود و خود حاجیعالیخان هم میل داشت که در زمان حیات او فرزندش معروفیت حاصل کند با دختری از آقامیرزاخان( زن سردارخان از خوانین سگوند رحیم خا نی بود که به فرمان ظلالسلطان کشته شد) ازدواج کرده بود. حاجیعالیخان جانب دخترزادهها و مهرعلیخان سرتیپ هم طرف پدر زن خود را میگرفتند. آقا میرزاخان رئیس ایل جودکی شده و مالیات دولت را حواله داده و نظرخان هم سهم خود را دریافت نموده و به منزل عمو آورده بود که تحویل دهد. آقامیرزا خان او را که داماد و برادرزادهاش بود در همان مجلس به قتل میرساند و همراه عدهای سوار میشود و اموال و دارایی او را هم غارت میکند. و در همین زمان در خرمآباد محمدعلیخان برادر کشته و غارت شده با پای پیاده به خانهی حاجیعالیخان سگوند میرود و جریان را به او خبر میدهد و او هم به حاکم لرستان و همچنین به پدرم نامهای مینویسد و از پدرم میخواهد که عدهای سوار همراه محمدعلیخان کند تا آقامیرزاخان را از محل خارج نماید ولی وقتی که سوارها ومحمدعلیخان به آنجا میرسند آقامیرزاخان فرار میکند و با سایر همدستان خود به میان طایفهی میر یعنی نزد میرمحمدخان که دختری از آقا میرزاخان را در عقد ازدواج داشته است، میروند. محمدعلیخان مدت دو سال ریس تمام طایفهی جودکی بود ولی طولی نکشید که مظفرالملک که از جانب ظلالسلطان حاکم لرستان شده بود نامدارخان پسر آقامیرزاخان را دستگیر نمود و او را به اصفهان فرستاد.هنگامیکه اسفندیارخان بختیاری در آن شهر از زندان آزاد شد بنا به تقاضای او نامدارخان را هم ازاد نمودند و قرار شد که هر دو نفر در محل خود ریاستی را که داشتهاند باز هم بهدست آورند. مدتی از میان میگذرد تا این که شبی محمدعلیخان و خسروخان و سهرابخان سوار میشوند و با قراری که از پیش گذاشته بودند محمدعلیخان آقامیرزاخان را و خسروخان، یوسفخان پسر نامبرده را و سهرابخان هم اسماعیلخان برادر آقامیرزاخان را که در سه محل جداگانه اقامت داشتند، میکشند. جریان و قرار هم بر این بوده است که میبایست اول تفنگ محمدعلیخان صدا کند تا دیگران نیز مدعیان خود را از پای درآورند و متأسفانه از همین قرار عمل کردند و اموال و دارایی هر سه نفر را غارت و تصاحب نمودند. این نزاع باقی بود گاهی اینها و گاهی آنها به جان هم میافتادند تا دورهی پهلوی رسید و مرادخان پسر خسروخان رئیس طایفه شد که دسته آقارضا خانی باشند و عباسخان پسر یوسفخان هم رئیس دسته آقامیرزا خانی بود. مرادخان به خیال اینکه در عهد پهلوی دیگر کسی مرتکب قتل و غارت نمیشود به میهمانی عباسخان میرود و شب هنگام و موقعی که مشغول خوردن شام هستند پسر عباسخان تفنگ کوتاهی را که دارد و پنهان کرده بود بر میدارد و میآورد و با شلیک گلولهای مرادخان را میکشد و همراه یک نفر فرار میکند. البته بعد از مدتی دولت آن قاتل را با برادرش اعدام کرددر هر حال امروز رئیس مقتدر ایل جودکی سه نفرند که دو نفرشان از فرزندان آقارضا یعنی محمدمیرزا خان نصیرمقدم و رحیمخان نصیرمقدم میباشند و سومی هم علیمرادخان است که نوهی آقامیرزا خان میباشد.
بهروز غیبی
شورش وهیزدات در پارس
👈ترجمه کتبیه بیستون
🔵ستون سوم
دربند پنج وشش اشاره به نام قدیم ایل جودکی (یائوتیا)و شهر رخا محل زندگی ایل جودکی در باستان که الان به ریخو معروف هستش بخوبی اشاره شده در قدیم نام قبیله ها بر روی منطقه زندگی آنها گفته میشده آنجایی که اشاره کرده سرزمین یایوتیا منظور سرزمین جودکی هستش.و اثبات سند آن سرزمین و منطقه وشهر باستانی رخا یا ریخو الان و همچنین کوه برگه ازمناطق جودکی نشین الان که از دیرباز دراین مناطق زندگی میکردند
بند ۵- داریوش شاه گوید: مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام [در] سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود. او برای بار دوم در پارس برخاست. چنین به مردم گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. پس از آن سپاه پارسی در کاخ [که] پیش از این از انشن [آمده بود] آن نسبت به من نافرمان شد. به سوی آن وهیزدات رفت (گروید) او در پارس شاه شد.
بند ۶- داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم. ارت وردی ی نام پارسی بنده من او را سردار آنان کردم. سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد. پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار پارس شد. چون به پارس رسید شهری رخا نام در پارس در آنجا آن وهیزدات که خود را بردی ی میخواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد. پس از آن جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهیزدات را بسیار بزد. از ماه ثورواهر ۱۲ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت
🔵 بهروزغیبی
👈 طایفه آوسری(آبسری)
طایفه بزرگی است که به دو تیره وازروون و میشونی تقسیم شده در منطقه واشیان،کلک بیشه،تخت آو و بنه شه سکونت دارند اکثر میشونی ها در کلک بیشه و آوسر، چمشکی در تخت آو،بنه شه وازروون در واشیان و عمده ی از همه تیرها در پلدختر.این تیره بزرگ زیرمجموعه ایل آوسر تیره معروف و اثرگزار و مطرح در بین طایفه جودکی بوده ریش سفیدان و بزرگان گذشته طایفه آوسری برجسته تر،مشخص تر و اثرگزارتر از دورانی که در آن زندگی میکنیم بوده است البته حالا هم خوب هستند اما گذشته خیلی بهتر از حالا بوده اند گرچه روزگار هم فرق میکند اما در هر زمان خوبان خود را نشان خواهند داد.طایفه آوسری اصل و اصیل جودکی است در دوران گذشته هنگام دو دستگی ها طرف هر دسته ای که بودند خیلی سنگینی میکردند و دسته ای که آوسری با او بود برنده حتمی منازعات و مبارزات بود و بزرگانی هم داشته اند که در زمان حکمیت هرجه گفته اند دیگر کسی اعتراضی نکرده است و با جان و دل آنرا قبول داشته اند.ریشه نژادی جافر،پدرجدشان جافر بوده و وازروون،گلالیون و ریشه نژادی میشونی ساکن در قلعه میشون بوده که به این نام مشهور شده اند.بزرگان و ریش سفیدان آوسری ممد،ممدشا،پاپی،کرمی و از دودمان وازروون گل ممد،کرمحسین،کاظم خان،جمعه کلانتری و از دودمان میشونی عبدالعلی.از دودمان جافر و حیات،علی کرم آوسری.ریش سفیدان دیگری نیز داشته اندمطرح و اثرگزار در جامعه عشایری بوده اند اما این بزرگانی که اسم برده شد از سایرین مشخص تر بوده اند.آوسری تیره مهم و تاثیرگزار و با سابقه درخشان و نیکوکار جودکی است
🔵 بهروزغیبی
🌹تقدیم به ایل بزرگ جودکی 🌹
میخام ازایلم براتون قِصه بگم
قصه ی فراقی پر درد و غصه بگم
روزگاری همه درایل کنارهم بودیم
درغم وشادی هم شریک بودیم
طاقت دوری هم را نداشتیم
اتحادوهمبستگی.عزت هم را داشتیم
ایل یک پارچه.مقتدر وشجاع
عاقبت باحیله ی میر شد نزاع
شعله ی جنگ ونفاق گشت به پا
اتحادایل بشکست غصه آمدوعزا
خان ایل را به نیرنگِ برادرهاوایل میر
دربندوزنجیرکردن شیرنصیرخان دلیر
خان ایل را به نامردی بردن سوی دار
ایل را تنها گذاشت وکَرد ترک دیار
ایل متحد بعدآن به ناچارشد دو نیم
آقارضایی و آقامیرزایی شدیم
عده ای کوچ کردن عده ای درتبعید
ظلم ها کردن به ایلم شاهان پلید
ز لرستان تا به ایلام .مرکزی تاگیلان
خوزستان و قزوین . اصفهان وتهران
سراسر مُلک ایران مثل نورپخش شده ایم
جودکی هرجاکه باشد همه ازیک ریشه ایم
همه داریم نشانی ز نصیرخان باباخان
باباخان ز ممدالی . ممدالی زقنبر
قنبر ز نظر . نظر ز خِدر. خِدر ز بِدر
همگی داریم نشان از جُود وحُود
به عظمت وتاریخ ایلم بایدکردسجود
داستان ونسبی ز ایلم رابشعرکردم روان
بهروزغیبی برگی ز تاریخ ایل راکردبیان
✍️ بهروز غیبی
جودکی
🌹💓🌹💓🌹💓🌷💓🌷
🌷روزمادر وروز زن بر شیرزنان ایلم مبارک🌷
👈تقدیم به بانوان ایل سرافراز جودکی👉
به نام خداوند شیر زن ایل
خداوند مه رویان وزائیده شیر
زن ایلم به غیرت هم چو مرداست
به روزجنگ پادر رکاب مرداست
قسم به اسب و برنو وحیایش
چو زن ایلم درهیچ ایلی نبودش
زن ایلم حجابش افتخاره
مثال غنچه ی فصل بهاره
نداردکم ز مردان شیر زن ایل
برنو بدست به دشمن میزندتیر
چی چشمه ساران زلال وپاکِ
زن ایلم افتخاراین آب وخاکِ
ز دامان همچو زنی مردرفت به معراج
به تاریخ ایل من ب کس ندادباج
ببسترشیر زنان ایل آرمیده
به گیتی شیرمردی برایش آفریده
ز وصلت شیرمردوشیر زن ایل
شیران شیرزاد آیدبه این ایل
🌷خداراشاکرم که پاک سرشته
بهروزغیبی ز وصف زنان ایل ابیاتی نوشته🌷
سلام
روزی دزدی به خزانه حاکم زد.وطلاها و زیورآلات آنرا دزدید.و سربازان حاکم برای دستگیری او را دنبال کردن دزد طلاها وزورآلات بار خری کرد ورفت که از رودخانه بگذرد به کنار رودخانه رسید دید پل ندارد ویک کشاورز کلبه ای داره کنار رود خانه .به کشاورز گفت اگه به من کمک کنی و پلی بسازی من خرم از پل رد کنم بتو یک کیسه سکه طلا میدم کساورز هم شروع کرد به ساخت پل ودرخت های ساحل رودخانه را یکی یکی قطع کرد برای پل ولی همه درختها پل کامل نکرد وبه طمع کیسه سکه طلا چوب های کلبه را کند وپل ساخت وقتی ساخت پل به اتمام رسید دیگه نه درختی موند نه کلبه ای ولی در طمع کیسه سکه طلا رویا بافی میکرد. ورو کرد به دزد وگفت ساخت پل تمام شد حالا سکه های من بده. ولی دزد گفت اول باید خرم از پل بگذرد بعدش بتو کیسه سکه طلارا میدم وقتی خرش از پل گذشت پشت سرش پل آتیش زد. وکشاورز نتونست برود ودستمزد ساخت پل بگیره. وکشاورز موند و درخت های قطع شده و کلبه خراب شده ودزدی که خرش از پل گذشت.
وما همچنان درحال ساخت پل هستم و درختان اطرافمان را قطع میکنیم کلبه های خودرا برای اتمام پل ویران میکنیم تا خر دیگران از پل بگذره و بعدش ما میمونیم با ساحل بی درخت و کلبه ای که دیگه نیست.
به امید ساخت پل های دیگه... برای عبور خر دیگران.
✍️ بهروز غیبی
👈نقدی بر ریشه یابی واژه جودکی
در اپیزود دو نظریه فرضی در مورد ریشه شناختی واژه جودکی بیان شد. فرضیه اول ما استوار بر نام مکان، و فرضیه دوم مبتنی بر نام شخص بود. عادتا هنگامی به نام های امکنه اسامی خاص اشخاص متوسل میشوند که از مردم سرزمین منظور آثار لسانی دیگر (و به طریق اولی آثار مکتوب) باقی نمانده باشد. بدین سبب نخستین گام در هر تجزیه و تحلیلی در زمینه مزبور، تعیین معنی کلمات است.
بالطبع این امر مستلزم مقایسه و مقابله با دیگر زبان های خویشاوند است. در مورد این واژه جودکی هم هیچی بر جای نمانده، اگر ما این واژه را به قبل از اسلام، منتسب بدانیم، هیچ متن و کتیبه و اثری مکتوب بر جای نمانده است، و اگر این واژه را به بعد از اسلام منتسب بدانیم باز در هیچ یک از منابع مکتوب دوره های تاریخی بعد از اسلام ردی از این واژه مشهود و هویدا نیست.
بنابراین ما مجبوریم که دایره حدس خود را بسط داده، شاید از این رهگذر به سر نخ مکتوبی برسیم، هر چند که در این مسیر حتی کوره سویی را هم در جلوی خود احساس نمیکنیم، ولی با این حال تلاش خود را متوقف ننموده و با امیدواری دو چندان مسیر را طی طریق خواهیم کرد.البته تجزیه و تحلیل اسامی اماکن و اقوام و اشخاص و دیگر مدارک لسانی مستلزم احتیاط فراوان و بکار بستن اسلوب دقیق می باشد.
اسلوب ترکیبی راهی برای تعیین کلمات مجهول
تنها اسلوبی که بتوان به مدد آن معنی کلمات مجهولی را معین کرد، همانا اسلوب ترکیبی است، ولی در این صورت باید مقررات اسلوبی معینی را مرعی داشت. مثلا نباید در اسم مکان در پی یافتن انعکاسی از نام های قبایل و طوایف بود. این اشتباه را غالبا کسانی که در کشف ترکیب قومی ساکنان یک محل شتاب دارند، مرتکب میشوند.
باید در مورد اسامی امکنه، نامی را که خود مردم یک محل خویشتن را بدان می خوانند از آنچه همسایگان ایشان را بدان می نامند، مشخص گردد. نامی که همسایگان میدهند ممکن است بیغرضانه، آلوده به غرض و ملامت و یا مزاح و شوخی باشد. غالبا این نام ها طوایف گوناگون را شامل می شود و همه آنها را از روی آداب و رسوم و فرهنگ یک کاسه می سازد.
نقش گذر زمان بر بودباش طایفه جودکی
نامی که مردم یک محل به خود گذاشته باشند غالبا حاکی از بستگی ایشان به خانواده واحد زبانی است، و نه وحدت طایفه و ایل. مثلا منشاء برخی طوایف ساکن در بودباش ایل جودکی به مردم بختیاری بر میگردد مثل طایفه کاید، یا برخی به مردم کرمانشاه بر میگردد مثل بازگیر و قیاسوند و یا برخی به پشت کوه والی و مردم استان ایلام بر می گردد مثل طایفه سلاحورزی و ....
گذر زمان علاوه بر پیوندهای زناشویی و سببی و نسبی، یک پیوند زبانی قوی را در بین همه طوایف ساکن در بودباش ایل بزرگ جودکی بوجود آورده که این پیوند هر روز مستحکم تر شده و همین استحکام باعث تحکم این واژه جودکی شده است.
نام های قومی ممکن است به مرور زمان تغییر کنند. به طور عموم در تعیین ترکیب قومی و بالاخص ترکیب قبیله ایی مردم یک محل باید تمام این مراتب را در نظر گرفت.این را هم باید منظور داشت که تغییر زبان غالبا به معنی تغییر ترکیب طبیعی ساکنان یک محل و سنن و فرهنگ و غیره ایشان نیست، زیرا که در طی تاریخ ندرتا دیده شده است که کسانیکه از بیرون از یک منطقه ایی به آن منطقه وارد می شوند تمام افراد طوایف یک ایل را در خود هضم کرده باشند.بنابراین جوهره اصلی ساکنان قدیمی این منطقه از تازه واردان بیشتر بوده که نام های خود را حفظ نموده اند. در غیر این صورت عکس این قضییه می بایست صورت بگیرد.
اهمیت نام اماکن برای تشخیص ترکیب یک قوم
برای تعیین ترکیب قومی یک منطقه در هر مورد بخصوص اسامی خاص اشخاص از نامهای اماکن بیشتر اهمیت دارد. نام های اماکن غالبا از زبان پیشین مردم محل باقی می مانند، بویژه اگر تعویض زبان چنانکه اغلب پیش می آید، از طریق طرد و اخراج اهالی صورت نگرفته باشد. که در مورد مردم این منطقه نیز چنین است، یعنی بومیان اصلی هضم یا اخراج نشده اند، بلکه تازه واردان در بومیان اصلی از طریق امتزاج ممزوج شده اند.
واژه جودکی میراثی از گذشتگان
من حیث المجموع این واژه جودکی میراثی است که از گذشتگان بر جای مانده و حتی در لابلای دستخوش تغییرات زمان و ورود نورسیدگان در اعصار های بعدی هم دستخوش تغییر یا حذف نشده است.
وزانت این واژه گویای اصالت محل و مردم این منطقه است. خلاء هایی برای وصل کردن آن به تاریخ قبل از اسلام وجود دارد، با شتابی که علم تاریخ پیدا کرده، امیدوارم این خلاء هر چه زودتر پر گردد، و ما را از یاس و نومیدی بدور بدارد
✍️ بهروز غیبی جودکی
تعدادی از لرهای تبعیدی و ساکن در شهرستان طارم (گیلوان طارم استان زنجان) و محله جودکی ها (محمودآباد علمخانی استان قزوین) فامیلی جودکی چگینی دارند. فامیلی افراد وابسته به این طایفه ، جودکی چگنی میباشد که بر روی سنگ قبور آنها در آرامستان محمودآباد نمونه (استان قزوین) هم قابل مشاهده است. نکته قابل تامل در این فامیلی و این سنگ قبور این است که در لرستان که خاستگاه ایل چگنی و طایفه جودکی (ایل بالاگریوه) میباشد این دو ایل را جدای از هم میشناسند ، اما در قزوین و دیگر مناطق تبعید آنان را با هم ترکیب کردهاند. علت این موضوع را باید در اکثریت چگنی ها در زمان تبعید دانست ، چون اکثریت با چگنی ها بوده است خانواده هایی از طایفه جودکی (ایل بالاگریوه) و غیره را هم که همراه آنها بودهاند با نام چگنی شناخته و نام بردار از این اکثریت شدهاند. ولادیمیر مینورسکی ایل جودکی را یکی از ایلات اصیل لر بالاگِریوِه معرفی میکنند. سکونتگاه اصلی جودکیها منطقه بالاگریوه در جنوب استان لرستان کنونی است ،نام این طایفه در کتاب تاریخ گزیده حمدالله مستوفی به شکل
جودکی و در منتخب التواریخ معینی به همان شکل جودکی ذکر شده است. هماکنون قسمتی از ایل جودکی ساکن استانهای قزوین و زنجان تحت نام جودکی چگینی جزئی از ایل بزرگ چگنی محسوب میگردد در شهرستان چگنی استان لرستان تعدادی از روستاهای دهستان شوراب ویسیان یعنی مناطق تل ، کوماس و مینه جودکی نشین هستند و یک روستا به نام رستمخان جودکی در منطقه کالیاب از تیره بلاوسی میباشند البته تاکنون در مورد جزئیات طایفه جودکی وچگینی قزوین مطلبی گردآوری و منتشر نشده اما میتوان با کمک اهالی قلم ، پژوهشگران و محققین جودکی و چگنی به این وجه اشتراک میان دو ایل بزرگ لرستان یعنی چگنی و بالاگریوه پرداخت.
✍️بهروز غیبی جودکی
⭐ ⭐ ⭐
تقدیم به همتباران عزیز
مشو مشغول به عیب دیگران ای انسان
ببین در باطن خود چه نهان داری
افکارت درخلوت. عیان شودروزی
دررفتارو گفتارت آنچه پنهان داری
نناز به این دوران که چرخ دوران میچرخد
هرچه کاشتی آخر. برداشت آن کشت بتومیچربد
آب جوشی که سیب زمینی رو نرم میکنه؛ تخم مرغ رو سفت میکنه
هرچقدر وقت بذاری که دیگران خراب کنی. همان قدر وقت کم میاری خودت آبادکنی
درتنهایی مواظب افکارت.
درخانواده مواظب رفتارت
ودرجامعه مواظب گفتارت باش
غصه خوردن برنداشته ها
هدر دادن داشته هاست
بسیاری از اوقات
برای جبران یک لحظه توقف
هزاران ساعت باید دوید
بزرگترین توهین انسان به خودش
مقایسه ظاهر زندگی خودش با باطن زندگی دیگران
بزرگترین خیانت انسان به خودش
ترس از اینست که دیگران درموردش چه میگویند
بزرگترین مصیبت ها آن دسته مصیبتهایی است که هرگز اتفاق نمی افتد و فقط محصول توهم انسان است
مواظب افکار. رفتار وگفتارمون باشیم
ودیگران قضاوت نکنیم
✍️ بهروز غیبی جودکی
🚩 در حادثه کربلا با سه نمونه شخصیت روبرو میشویم :
اول :امام حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود تا آخر میایستد ! خودش و فرزندانش شهید میشوند. هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد. از آب میگذرد، از آبرو نه !
دوم: یزید
همه را تسلیم میخواهد. مخالف را تحمل نمیکند. سرِ حرفش میایستد. نوه پیغمبر را سر میٔبرد. بی آبرویی را به جان میخرد تا به چیزی که میخواهد برسد
*🔹سوم: عمرِ سعد*
*به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است. هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم اخرت. هم میخواهد حسین (ع)را راضی کند هم یزید را ، هم اماراتِ ری را میخواهد،هم احترامِ مردم را ، نه حاضر است از قدرت بگذرد ، نه از خوشنامی، هم آب میخواهد هم آبرو ، دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد نه سهمی از قدرت میبرد نه از خوشنامی*
*ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست !*
*من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم...*
التماس دعا
بهروز غیبی جودکی
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
|
|